تبليغاتX

JavaScript Codes POEM BOX
رمانتیک و شاعرانه
 گریه
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در جمعه پنجم بهمن 1386  |
 خودت
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 باورهای من و عشق

می گفتم عشق را باور نخواهم کرد ؛ همیشه عشق را در خیالم مثل باران بهاری می دیدم ، مانند ابری که بزودی خواهد رفت و جایش را به خورشید تابان خواهد داد ، تا زمانی که با وجود تو عشق را شناختم  و با تار و پود قلبم تو را احساس کردم و آن زمان بود که فهمیدم عشق باران نیست بلکه خود خورشید است  « البته خورشیدی که افول نمی کند »که گرما و نورش همیشه تمام وجودم را روشنی خواهد بخشید .

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در جمعه بیست و پنجم آبان 1386  |
 به سوی بی پایان

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در جمعه سیزدهم مهر 1386  |
 احساس قلب

سجاده قلبم را رو به قبله گاه پاکی و نجابت و بخشندگی ات پهن کرده ام ، در جایی نه چندان دور بلکه نزدیکتر از نزدیک می بینمت که چگونه مهربانانه به رویاهایم رنگ واقعیت می بخشی ، ای مهربان اگرچه قلبم برای بودن تو بسیار کوچک است اما برای همیشه میهمان این قلب کوچک من باش .

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در جمعه سیزدهم مهر 1386  |
 anti proxy
اینم چند تا آنتی فیلتر درجه یک

حالش و ببر

http://www.whosgonnaknow.com

http://www.firewallkiller.com

http://www.zawoogle.com

http://www.proxymelody.com

http://www.proxytie.com

http://www.proxyhub.co.uk

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  |
 I LOVE YOU
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386  |
 عشق3

خواستم در خلوت خود عشق را بنویسم که قلم شکست و کاغذ پاره شد و اندیشه ام راه سفر به هزار مکان دیگر در پیش گرفت ، خواستم درد دل خئیش را روی کاغذ بیاورم  که قلم از فرمان دستم سرپیچی کرد و من بازهم در خلوت خویش دنبال کلمات گشتم و گشتم ، تا دوباره با هجی کردن عشق توانستم قلم را در دست گرفته و نوشتن را شروع کنم ، ولی هرچه کردم نتوانستم معنای حقیقی عشق را در زمین خاکی  ، پس مرغ دلم را به آسمانها پرواز دادم ، تا نه با قلم ، بلکه با حس وجودی معنای حقیقی کلمه ی عشق را بیابم ، هجی کنم و دریابم .

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386  |
 كاريكلماتور

يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم.
سر همه پادشاهان كلاه گذاشته اند.
بخاطر احترام مجبور به كلاهبرداري شدم.
نظامي ها وقت رفتن هم سلام مي دهند.
زندگي در جشن تولد مرگ شركت نمي كند.
آدم بي اراده كشيدن خجالت را هم نمي تواند ترك كند.
قوهء جاذبه زمين با سرعت همسفر پرنده تير خورده مي شود .
آنقدر كم غذا مي خورد كه انگل ها از دستش شكايت كردند.
قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد .
آنقدر دگرانديش بود كه مغزش افكار خودي را نابود مي كرد.
آنقدر دل همه را مي سوزاند كه آتش نشاني از دستش شكايت كرد.
قوه جاذبه زمين با سرعت سقوط ، سر در پي ميوه رسيده مي گذارد .
وقتي پائيز از درخت بالا مي رود بهار از اين شاخه به آن شاخه مي پرد .
ريلهاي راه آهن به هم نمي رسند ولي ديگران را به هم مي رسانند.
باغبان همزمان با شنيدن صداي پاي بهار در گلستان را مي گشايد .
باران وقتي از مقابل پرچم رنگين كمان مي گذرد سرود آسماني سر مي دهد .
پروانه طوري روي گل مي نشيند كه بتواند تصويرش را در شبنم ببيند .
پائيز به اندازه اي به گلستان نزديك شده كه اشك در چشم بهار حلقه زده است
آنقدر ميهمان نواز بود كه اجازه ورود همه انگلها را به بدنش صادر كرده بود.
پرنده در واپسين دم حيات زمستان ، روي درخت عريان با شكوفه بهاري وعدهء ديدار دارد .

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 فیلتر شکن
اینم یه فیلتر شکن خفن برای حال کاری
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386  |
 happy new year
happy new year
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385  |
 kiss
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385  |
 صدای کف زدن لحظه ها

صدای بال پرستو

صدای پای بهار !

صدای شادی گنجشکها

صدای بهار !

نگاه و تاز بنفشه

نسیم خورشید

ترانه خواندن باد

جوانه کردن بید .

صدای بوسه باران

صدای خنده گل

صدای کف زدن لحظه ها برای بهار .

دوباره معجزه ی آب و آفتاب و زمین

شکوه جادوی رنگین کمان فروردین

شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود

سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود

دوباره چهره نوروز و شادمانی عید

دوباره عشق و امید

دوباره چشم و دل ما و چهره بهار .

غم زمانه به پایان نمی رسد برخیز !

به شوق یک نفس تازه در هوای بهار .

 

                              (فریدون مشیری)

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385  |
 عشق کودکانه
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385  |
 شمارش معکوس به شوق رسیدن بهار

شمارش معکوس به شوق رسیدن بهار آغاز شده .

بهاری که با آمدنش انسان را به از نو خواستن، حرکت کردن و ساختن دعوت می کند.

میهمان عزیز هر ساله مان در راه است و صدای پایش لحظه به لحظه نزدیکتر می شود .

پس باید کاری کرد که گوارایی بهار به وجود همه بنشیند و همه دیده ها سرشار از نشاط بهاری باشد . همزمان با دگرگونی طبیعت ، همچنین فرصت را غنیمت شمرده و در آیینه واقع بینی به چهره مان بنگریم و با خود صادق با شیم  تا به چگونگی دگرگونی که به آن نیاز داریم ، پی ببریم .

اگر از آنچه به ما گذشته در پیشگاه خداوند شرمنده نباشیم ، احساس روسفیدی می کنیم .اما اگر خانه دلمان از غبار کینه و گناه پر شده ، نباید این غفلت را بر خود ببینیم و با سختگیری بر خود بکوشیم تا سردی زمستان را با نشاط بهار تعئیض کنیم . گوشهایمان آماده ی شنیدن نغمه های خوش آوازی است که ممکن است در بالای درختی یا از لانه ای کوچک یا کنار پنجرهای به گوش برسد و چشمهایم هر لحظه آماده دیدن شقایقی است که از دل خاک مهربان سر در آورده ، آمدن بهار را تایید کند و چه خوب است که انسانها همه و در همه حال بهاری باشند . یعنی هرروز به بهانه تازه همدیگر ار دریابند و دلهایشان رتپا خانه دوستی ها و عواطفی که خداوند مهربان در هر قلبی ودیعه گذاشته ، کنند .

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در شنبه دوازدهم اسفند 1385  |
 بیایید غبار بی مهری از دل بزداییم

بیایید صدای پای دانه های سفید که همچون مرواریدی از سینه ی آسمان به زمین می ریزند ، گوش کنیم . صدایی که ما را به سپیدی می خواند ، به سپیدی تمام خوبیها و زیباییها ، هر دانه برف نام عشق را تکرار می کنند . نامی که هم آشنا است و هم غریبه . غریبه زیرا بی مهری همه جا را فراگرفته و زیبایی برف رو به فراموشی  است .

بیایید شبی که ستاره ای در آسمان نمی درخشد و فقط یخهای بلوری است که به زمین می رسد ، پیامش را دریابیم ، مگر نه اینکه سفیدی پیام صلح و دوستی را به یادمان می آورد .، ما میتوانیم همجون برف باشیم ؛ مگر نه اینکه ما را با عشق آفریده اند و با سفیدی اجین کرده اند .

پس بیایید تا زمستان تمام نشده ، به نشانه سفیدی برف ، غبار بیمهری را از دل بزداییم .

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در شنبه دوازدهم اسفند 1385  |
 عشق آسمان

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در پنجشنبه دهم اسفند 1385  |
 عشق 2

اي زيبا ترين واژه عشق در ساحل كلام تو مي ايستم تا موجهاي حادثه مرا در هم نشكنند ،نام تو به مانند قطره هاي شبنم روي تمامي گلهاي بهاري نشسته و زندگي دوباره مانند غنچه بهاري شكفت . شبهاي قشنگ مهتابي شد .

سالهاي كودكي نمي دانستم و فقط با نام زيبايت انس داشتم ، ولي مي دانستم در چايي به وسعت تمامي عشق تو چاي داري و زماني كه دانستم و با كلمات لطيفت كه همچون باران بهاري روح و جسم را نوازش ميكرد ، آشنا شدم . ناگهان در روح خسته ام نوري جهيد و تمام روحم را فرا گرفت ، آن نور نور زندگي با اشتياق ياد تو بود . ايستادم و به افقهاي بيكران خيره شدم ، مي دانستم كه تو آنجا هم نيستي ، در عين حالي كه نبودي ، ولي در همه جا مي ديدمت و چقدر زيبا بود ، زماني كه فهميدم در هر كجا و هر زمان كه يادت كنم ، تو آنجا خواهي بود ؛ تمام وجودم از شوق لبريز شد و ديگر شبها تاريك نبود ، همه جا را روشني وجود با شكوهت احاطه كرده بود . مي دويدم، مي نشستم و مي ايستادم و هر لحظه اشتياقم بيشتر مي شد ، زيرا مي دانستم كه اين شوق همان فرشتگان نامرئييي بودند كه در زمين دلم بذر شادي مي افشاندند و فروغ شادي را در چشمانم مي ريختند ، زيرا كه ديگر يقين داشتم كه تو را پيدا كرده ام و در هيچ بيراهه اي گم نخواهم شد .

 

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385  |
 آخرین زنگ دنیا

خدا ميداند كه آخرين زنگ دنيا چه وقت ميخورد ، اما آن روز كه آخرين زنگ دنيا خورد ، ديگر نه مي شود تقلب كرد و نه دم كسي را ديد .

آن روز فقط تويي و كارنامه ات و معدل نگاه و نيت و دست و زباني كه عليه تو شهادت مي دهند .

آن روز است كه مي فهمي دنيا با همه بزرگي اش از جلسه امتحان هم كوچكتر بود . ميبيني كنار هر لحظه ات فرشته هايي ممتحن بوده اند كه هر چه مي نوشتي ، مي نوشتند .

( سوره والقلم )

خدا كند آن روز كه آخرين زنگ دنيا مي خورد ، روي تخته سياه قيامت ، اسم تو را جزء خوبها بنويسند . خدا كند حواست بوده باشد و زنگهاي تفريح آنقدر در " حياط " نمانده باشي كه " حيات " يادت رفته باشد . خدا كند دفتر زندگي ات را تميز و زيبا جلد كرده باشي و بداني كه دنيا چرك نويسي بيش نيست .

(آيه 208 سوره بقره )

خدا ميداند كه آخرين زنگ دنيا چه وقت مي خورد . آن وقت است كه ميفهمي زندگي عجب سؤال سختي بود ، سؤالي كه بيش از يك بار نمي توان به آن جواب داد .

زندگي زيباترين چيزي است كه آدميان سراغ دارند . زندگي عشق و صميميت و محبت است كه خداوند به ما عطا كرده و هميشه به اين علت او را شاكرم .

زندگي زيباست اي زيبا پسند، زنده انديشان به زيبايي رسند

آنقدر زيباست اين بي بازگشت كزبرايش مي توان از جان گذشت

(( "مرگ" شروع يك زندگي نا آشنا است ))

قيامت همان روز سخت است و راست

كه چون وقت آن گشت بر پاي خاست

( سوره الحاقه )

خدا ميداند آخرين زنگ دنيا كي مي خورد%

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385  |
 بکارت سکوت

می گویند : سخن به بکارت سکوت رشک می برد .

 

روزی دستی از جنس مهربانی سکوت را خواهد شکست ، سکوتی که تا کنون مظلومانه در

 

زمان متوقف شده است . می توانیم جنس دستهای نا مهربان را که به جای پوست و گوشت ،

 

آهنی هستند ، با سکوت تحمل کنیم ، دستهایی که نامهربانانه آشیانه حق را ویران می کنند ، و

 

با سکوت می گذرند ، و باور ندارند که روزی آشیانه نا حق خود را ویران خواهند دید ، آن

 

زمان است که جشمهای حقیقت خندان و چشمهای بی هویت و سرد ، گریان خواهند بود ،

 

انسانهیی با چشمهایی شیشه ای نظاره گر مویه های  غریبانه و شب گریه های کسانی که در

 

سکوت خود گریبان چاک می کنند و از یاور تک سوار خود یاری می طلبند هستند ولی

 

 

بی یاوران می دانند که آن تک سوار ، غم سنگینشان را میداند و قلبهی پر تپش و چشمهای

 

نگرانشان را بی یاور نخاهد گذاشت و آشیانه به ناحق ویران شده را دوباره آباد خواهد کرد .

 

 

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385  |
 love
|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385  |
 عشق

عشق را در آسمان زندگي جستجو مي كردم ، ستاره اي بالاتر و روشنتر و پر جذبه تر از تمام ستارگان  و زماني كه تمام ابرها كنار رفتند و ستارگان نمايان شده اند ، ناگهان ستاره اي را ديدم كه همزمان با قلب پر التهاب من ، چشمك زنان خود را در سينه آسمان رها كرده بود و آن زمان عشق را با تمام وجودم حس كردم و ناگهان تمام رنگها شفاف و روشن شدند .

و به گفته سعدي :

(( از در درآمدي و من از در به در شدم                         گفتي كزين جهان به جهان دگر شدم ))

و زندگي زيباتر از آن شد كه من مي پنداشتم ، زيرا جلوه هاي زيباي عشق را ديده و حس كرده بودم و خود را در بيكران كلمه زيباي عشق رها كرده بودم . 

 

|+| نوشته شده توسط پویا طاهری در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385  |
 
 
بالا